قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2583
تاريخ الفي ( فارسى )
فرستاد . در اثناى فرستادن لشكر ، شخصى به امير تميم گفت كه : عجب حالتى است كه در اين مدت كه قاضى بلمونه بر آن بلده استيلا داشت امير مطلقا متوجّه تسخير آن و دفع او نمىشد . اكنون كه برادر امير بر آن ولايت حكومت يافته سبب اين همه سعى و مبالغه در تسخير آن ولايت چيست ؟ امير تميم در جواب آن شخص گفت كه : اى كمعقل ، قاضى بلمونه غلامى بود از غلامان ما . اگر مانند او بر شهرى يا ولايتى استيلا يابد زوال و استيصال او بر ما سهل و آسان است . امّا اكنون كه يك پسر معزّ در مهديّه حاكم باشد و پسر ديگر در قابس ، اين معنى مطلقا راست نمىآيد و تغافل را نشايد . بنابراين ، لشكر فرستاده و شهر قابس را به حيطهء تصرّف خود درآورد . عمرو بن معزّ گريخته به جانبى به در رفت . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه ذيقعده قوام الدّوله أبو سعيد كربوقا ، كه تاج الدّوله تتش او را بعد از قتل آقسنقر و امير بوزان در بند كرده بود ، به حكم سلطان بركيارق ، ملك رضوان او را و آلتونتاش را از آن بند خلاص داد . چون قوام الدّوله و امير آلتونتاش از بند رهايى يافتند به اتّفاق يكديگر جمعى از اوباش و اجامره را با خود متّفق ساخته متوجّه بلدهء حرّان گشته آن بلده را به حوزهء تصرّف خود آوردند . در اين اثنا ، محمّد بن شرف الدّوله مسلم بن قريش ، كه والى نصيبين [ 307 الف ] بود ، به اتّفاق ثروان بن وهب « 1 » و أبو الهيجاى كرد مكتوبى نوشته ايشان را تحريض بر جنگ برادرش علىّ بن شرف الدّوله ، كه از قبل تاج الدّوله حاكم موصل بود ، نمود . بنابراين ، قوام الدّوله كربوقا عنان عزيمت به صوب نصيبين منعطف داشت . چون به دو منزلى شهر نصيبين رسيد ، محمّد بن شرف الدّوله با او ملاقات نموده او را از دخول شهر مانع آمد . قوام الدّوله در باب تسخير شهر جدّ و اهتمام ورزيده بعد از محاصرهء چهل روزه ، او را به حوزهء تصرّف خود درآورد و از آنجا متوجّه بلدهء موصل گشته به محاصرهء آن شهر قيام نمود . بعد از مدّتى ، چون از گرفتن آن مأيوس گشت ، بازگشته به نصيبين رفت و محمّد بن شرف الدّوله را ، كه در ايّام غيبت او باز به عزم تسخير آن بلده آمده بود ، گرفته به قتل رسانيد . و چون خاطرش از ممرّ نصيبين مطمئن گشت باز به صوب موصل مراجعت نموده در يك فرسخى آن فرود آمد ، و امير آلتونتاش نيز از قبل شرقى موصل با جماعتى كه همراه او بودند در مقام محاصرهء شهر شد . علىّ بن مسلم ، والى موصل ، چون طاقت مقاومت ايشان نداشت ، بالضّروره از امير جكرمش ، صاحب بلاد جزيره ، امداد خواست و امير جكرمش با
--> ( 1 ) . متن : بروان بن رهيت .